گل پسر مامانی در محرم
سلام عزیزکم چطوری پسر مامان خوبی
عزیز دلم این روزا سرت حسابی گرم بود و مشغول عزاداری بودی و تا تونستی با بابایی رفتی به قول خودت ایهت (هیئت) و سینه زدی تازه بعضی وقت ها هم تو خونه یه کتاب جلوی خودت می گرفتی شروع می کردی به خوندن و به بابایی می گفتی بابایی گریه هن (گریه کن) و به بقیه هم می گفتی سینه بزن خاله رویا سینه بزن دیده (دیگه) خودتم هر وقت می خواستی بگی یا حسین دستت رو می بردی بالا و حسابی داد می زدی یا حوتین (یا حسین) امیدوارم امام حسین همیشه پشت و پناهت باشه و همیشه ازت مواظبت کنه
راستی دیشب شام غریبان امام حسین بود تو همرفتی بیرون تا شمع روشن کنی و اصرار داشتی که شمع روشن رو دستت بگیری از اونجایی که باد بود همش شمع هات خاموش می شد و تو بازم می گفتی مامان دنیا روشن هن (کن) خلاصه یه لیوان یه بار مصرف گرفتم و شمع هات رو روشن کردم و دادم دستت و آخرش هم دستت با شمع سوخت و دیگه ساکت شدی و خاله رویا هم مجبور شد شما رو ببل (بقل) کنه
عزیزکم بهترین ها رو برات آرزو می کنم و امیدوارم خدای حسین همیشه پشت و پناهت باشه


گل پسر مامانی در محرم 
